هدفكتابى كه پيش روى شماست، سرگذشت فيزيك نوين، بيشتر شناساندن فيزيك معاصر است نهفهماندن آن. فيزيكى كه با صفاتى مانند دشوار، پيشبينىنشدنى، گُستاخ و واكنشگرشناخته شده است. وانگهى اين سخنها تازه نيست. تاريخ فيزيك سرگذشتى پر از پيكار ونفى و اثبات است و پر از شاهراهها و بنبستهاست. تصوير «عِلمِ خاص» از آن، فقط بيانسلطه گذراى يك جهاننگرى است (سلطه كيفيت با ارسطو، سپس مكانيك، انرژى، الكتريسيته،نسبيت و كوانتوم). دقيقتر كه نگاه كنيم، مىبينيم كه مفاهيم آن از ميان دودليهاسربرآوردهاند. بيشتر، پيروانش بودهاند كه بر آنها جامه تقدس پوشاندهاند. آنچهفيزيك در پى آن است بههيچوجه آن چيزى نيست كه در آموزش آن ارائه مىكنند؛ حتامىشود گفت كه نفى آن است. با گذشت زمان، پيچيدگى نه تنها كاهش نمىيابد، بلكهروبهافزايش است: طبيعت مقاومت مىكند.با وجود اين، در اين سرگذشت با ثابتهايى نيزبرخورد مىكنيم. فيزيكدانان به فرضيههاى جسارتآميز، ضد شهودى و برخلاف عقل سليمگرايش دارند. آنان با بىاعتنايى به طبيعت نمىنگرند، آن را به پرسوجو مىكشند،مىچلانند، بيش از اندازه ساده مىكنند. همچنين، در فروكاست نظريههاى پيشينشهرهاند (اين كار را «پيشرفت» مىگويند)، مىكوشند توصيف جهان را زير پرچم مفهومىيكتا وحدت بخشند (آن را «برساخت، سنتز» مىگويند). هرگاه از چنين كارى نتيجهبگيرند، پيش از همه خود فيزيكدانان شگفتزده خواهند شد و خواهند گفت مگر چنين چيزىشدنى است.