|
هنر مدرنيسم در نوع خود كتابى كمنظير است، بويژه از اين نظر كه آن را هنرمندى متفكر و درگير در مسائل پيچيده هنر مدرن و معاصر نوشته است.
ساندرو بُكولا در سال 1913 در بندر ترىئِسته (ايتاليا) متولد شد. دوران كودكى و نوجوانى را در ايتاليا و ليبى گذراند. در مدرسه عالى هنر و فن بازِل آموزش ديد. فعاليت هنرىاش را از سال 1949 با نقاشى آغاز كرد و در طى سالهاى بعد در عرصههاى طراحى گرافيك، مجسمهسازى و طراحى نمايشگاه به كار پرداخت. اخيراً نيز به تصويرپردازى ديجيتالى و كار ويديويى روى آورده است. او پس از دورههاى طولانى زندگى و كار در بازِل، بارسلُن و پاريس، از سال 1970 در زوريخ اقامت گزيده است؛ اما همچنان به فعاليتهاى فرهنگى در ديگر كشورهاى اروپايى ادامه مى دهد، از جمله: بنيانگذارى موزه هنر مردمى ئورتا دِ سانخوآن (در اسپانيا) و برپايى نمايشگاه «كرسىهاى افريقايى» (در آلمان، فرانسه، دانمارك، اتريش و بلژيك). او همچنين آثار هنرى خود را در زوريخ، ژنو، ونيز، پاريس، لندن، اُسلو، برلين، نيويورك، كاراكاس و توكيو به نمايش گذاشته است.
بُكولا كه همواره مىكوشيد با مطالعات علمى به كار خلاقهاش عمق بخشد، در دهه 1970 در يك دوره سمينار روانكاوى شركت كرد. شناخت رويكردهاى نوين روانكاوى نه فقط در درك عميقتر تجربه هنرى خودش مؤثر بود، بلكه يكى از پايههاى كار پژوهشى او را شكل داد. بر اين مبنا و با پشتوانه مطالعات وسيع در تاريخ فرهنگ غرب كار نويسندگى را از سال 1981 آغاز كرد و در يك سلسله مقاله و كتاب به طرح نظريههايش درباره تاريخ اجتماعى و روانشناسى هنر پرداخت. كتابهاى او عبارتاند از: تجربه عدم قطعيت در هنر معاصر (1987)؛
هنر مدرنيسم (1999)؛ زمانبندىها: هنر مدرنيسم 2000-1870 (2001). او همچنين ويراستار و نويسنده يكى از مقالات كتاب كرسىهاى افريقايى (1994) بوده است. تأليفات او به آلمانى، انگليسى و زبانهاى ديگر انتشار يافتهاند. كتاب حاضر از متن انگليسى ترجمه شده است.
هنر مدرنيسم، مهمترين كتاب بُكولا، حاصل ده سال پژوهش روشمند است. مؤلف يك دوره دويست ساله از تاريخ غرب (دهه 1790 تا دهه 1990) را مورد بررسى و تحليل قرار مىدهد. تحولات موازى در علم، فلسفه، سياست و تاريخ اجتماعى سده بيستم را پى مىگيرد و بر وجوه ارتباطى آنها و پيوندشان با جريان هنر اين دوران تأكيد مىكند. پژوهش گسترده او نهفقط سبكها و جنبشهاى هنرى، بلكه همچنين خصوصيات زندگى و آثار بسيارى از هنرمندان سدههاى نوزدهم و بيستم را دربر مىگيرد (صفحاتى كه به تحليل كار مارسلدوشان و يُزف بويس اختصاص يافته از درخشانترين فصول اين كتاب است).
بُكولا ديدگاه و روش تحقيق خود را به طور مبسوط در مقدمه كتاب شرح داده است. ضوابط تحقيق او بر مبناى سه تز اصلى استوار شدهاند:
تز نخست. تلفيق امر عينى و امر ذهنى و يا وحدت دو عنصر آپولونى/ ديونوسوسى (بهتعبير نيچه) شرط تعيينكننده هر تجربه هنرى است. اين دو اصل متضاد را مىتوان به همه رفتارهاى فردى و جمعى بشر تعميم داد. از جنبه روانشناختى، دو اصل مزبور با دو مؤلفه سازنده خود (self) يعنى قطب خودنمايانه و قطب آرمانىشده مطابقت دارند: باورِ خود به يكتا و بىهمتا بودن در يك سو، و مجموع ارزشها و اصول مورد قبول او در سوى ديگر. قطب خودنمايانه و قطب آرمانىشده جدايىناپذيرند. «اگر به هر دليلى - خواه سركوب شدن، خواه از هم گسيختن - كوششهاى يكى از دو قطب براى دستيابى به خودآگاهى و امكان تحقق خود نافرجام بماند، آفريده هنرى دچار نوعى بىمحتوايى آشكار خواهد شد. به عبارت ديگر، كوششهاى هر دو قطب فقط در گستره رويارويى ديالكتيكى آنها امكان تحقق مىيابند.»
تز دوم. مدرنيسم به مثابه يك عصر فرهنگى مستقل و داراى پارادايم خاص از حدود سال 1870 آغاز مى شود و تحولى منسجم، پيوسته و بامعنا را نشان مىدهد. ايده اساسى مدرنيسم - تصور واقعيت نامشهود و وحدت بنيادين كل هستى، نظم عام و فراگير نيروهاى فيزيكى، زيستى، روانى و فكرى - فرم و بيان هنرى نوينى را ايجاب مىكند. سير تحول هنر مدرنيسم را مىتوان در مراحل پيشاكلاسيك، كلاسيك، پساكلاسيك، مَنريسم و بارُك پيگيرى كرد.
تز سوم. تحول هنر مدرنيسم با چهار نگرش بنيادين (رئاليستى، ساختارى، رُمانتيك و سمبوليستى) مشخص مىشود. اين نگرشها با يكديگر پيوند دارند، اما تقدم يكى از آنها تعيينكننده ويژگى آثار و شيوه بيان هنرمند است. البته امكان دارد كه هنرمندى در فرايند تحول فردى مسير خود را تغيير دهد.
بُكولا تز نخست را در تحليل روانكاوانه شخصيت هنرمندان و محتواى آثارشان به كار مىگيرد. بر مبناى تزهاى دوم و سوم مدلى براى توضيح كار هر هنرمند از جنبههاى روانشناختى، سبْكى و تاريخى در متن تحول مدرنيسم و در ارتباط با آثار هنرمندان ديگر ارائه مىكند. بررسى تحليلى او بر اين اساس تا مرحله فروپاشى ارزشها و معيارهاى هنرى مدرنيسم پيش مىرود و با نقد جريان هنر پُستمدرنيستى به پايان مىرسد. هنر مدرنيسم، كتابى است پرمحتوا كه مباحث آن - گرچه گاه پيچيده و نيازمند تأمل و بازخوانى - مىتواند شناخت ما را از هنر مدرن عمق بخشد و يا حتى دگرگون سازد.
|